تبلیغات
مجله تفریحی و سرگرمی

آخرین مطالب

عنوان تاریخ
دوشنبه 20 فروردین 1397
جمعه 3 فروردین 1397
چهارشنبه 23 اسفند 1396
چهارشنبه 23 اسفند 1396
چهارشنبه 23 اسفند 1396
چهارشنبه 23 اسفند 1396
چهارشنبه 23 اسفند 1396
چهارشنبه 23 اسفند 1396
چهارشنبه 23 اسفند 1396
چهارشنبه 23 اسفند 1396
چهارشنبه 23 اسفند 1396
چهارشنبه 23 اسفند 1396
یکشنبه 13 اسفند 1396
یکشنبه 13 اسفند 1396
یکشنبه 13 اسفند 1396

هما پوراصفهانی

رمان تقاص

دانلــــــــــــــــــــــود برای جاوا

دانلـــــــــــــــــــــــود برای آنروید

دانلــــــــــــــــــــــود برای pdf

دانلـــــــــــــــــــــود برای تبلت وآیفون

خلاصه:

سالها پیش ... وقتی هنوز چشم به دنیا باز نکرده بودم حوادثی رخ داد که تاثیرش را مستقیم روی زندگی من و تو گذاشت ... شاید هیچ کس تصورش را هم نمی کرد یک عشق اتشین در گذشته باعث یک عشق اتشین دیگر در آینده شود ... اما به خاطر زهری که گذشتگان از عشق چشیدند عشق ما نیز باید طعم زهر به خودش بگیرد ... باید تقاص پس بدهیم ... هم من هم تو ... تقاص گناهی که نکردیم ... تو به من استواری را یاد بده! من شکننده ام ... من از جنس بلورم ... من لطیفم ... نگذار بشکنم ... برای شکستنم زود است! دستم را بگیر ... تنهایم نگذار ... نگذار این تقاص بی رحمانه روحمان را به کشتن بدهد ... نگذار ... بگذار این زنجیره گسسته را من و تو پیوند بزنیم ... بگذار این کینه ها را از بین ببریم ... بیا با هم باشیم که تو از منی و من از تو ... تو نیمه دیگر وجودمی ... کسی هستی که قبل از دیدنت می شناختمت ... حست می کردم ... با من بمان ... این تقاص حق من و تو نیست ... هیچ وقت باور نمی کنم که بلور وجودت شکسته باشد ... همان خورده شیشه ای که بقیه می گویند را تو نداری ... نه نداری ... منم ندارم ... نمی خواهم باور کنم که تو وسیله ای شدی برای تقاص پس گرفتن ... نگو که دارم خودم را گول می زنم! شاید تو خودت خواستی ... شاید هم نه! شاید فولاد آب دیده شدی زیر بار غم این عشق ... بین دو راهی و تردید گیر افتاده ام ... بین مرد بودن و نامرد بودن تو ... کمکم کن ... این راه که می روی به ترکستان است ... شاید هم نه ... قسمت است ... هر چه که هست من خود را به دست تو می سپارم ... تو برو و مرا بکش به هر سو که دوست داری ... من را با قسمتم پیوند بزن و خودت را با ....


چه خلاصه ای شد! کل رمان توش گنجونده شده ها! اما نیاز به اندکی تاملات داره



مقدمه:

تواون شام مهتاب کنارم نشستی عجب شاخه گل ها به پایم شکستی
قلم زد نگاهت به نقش آفرینی که صورتگری را نبود این چنِینی
پریزاد عشقو مه اسا کشیدی خدا را به شور تماشا کشیدی
تو دونسته بودی چه خوش باورم من شکفتی و گفتی: از عشق پرپرم من
تا گفتم کی هستی؟ تو گفتی یه بی تاب تا گفتم دلت کو؟ تو گفتی که دریاب
قسم خوردی بر ماه که عاشق ترینی تو یک جمع عاشق، تو صادق ترینی
همون لحظه ابری رخ ماهو آشفت به خود گفتم: ای وای, مبادا دروغ گفت؟!
گذشت روزگاری از اون لحظه ناب که معراج دل بود به درگاه مهتاب
در اون درگه عشق چه محتاج نشستم تو هر شام مهتاب به یادت شکستم
تو از این شکستم خبر داری یا نه؟ هنوز شور عشقو به سر داری یا نه؟
هنوزم تو شبهات اگه ماهو داری من اون ماهو دادم به تو یادگاری....
هنوزم تو شبهات اگه ماهو داری من اون ماهو دادم به تو یادگاری....



Scroll To Top
پایان نامه حسابداری دانلود پایان نامه مرجع دانلود پایان نامه های ارشد پایان نامه های ایران داک مقاله و پایان نامه ارشد پایان نامه ها دانلود پایان نامه ارشد مرجع دانلود پایان نامه های ارشد رشته عمران دانلود فایل پایان نامه 
سایت دانلود پایان نامه پایان نامه ارشد پایان نامه مدیریت پایان نامه کارشناسی گل و گیاه سرویس وبلاگدهی وردپرس درج بک لینک دائمی رایگان پایان نامه برق پایان نامه رایگان بهار فایل پایان نامه ارشد روانشناسی ارشد فایل
اصیل فایل دانلود پایان نامه ارشد دانلود پایان نامه ارشد همه رشته ها دانلود نمونه سوال دکتری پایان نامه ارشد حقوق پایان نامه پایان نامه شیمی پایان نامه عمران پایان نامه کامپیوتر پایان نامه اقتصاد پایان نامه پایان نامه ارشد صنایع
پایان نامه زبان پایان نامه ارشد پایان نامه کشاوری پایان نامه تاریخ پایان نامه های ارشد فروش آنلاین نهال پایان نامه حقوق